تاریخنگار
پایگاه داده های تاریخی  
قالب وبلاگ

در هفته گذشته که توسط خانمها تصاحب شد و هفته زن نامیده شد ،

و معلم ها و کارگرهای مظلوم فراموش شدند ، دوستانی از دور و نزدیک، خاصه دانشجویان سابق

برای این دبیر ناتوان و کم مایه

از سر لطف و قدرشناسی

پیامهای تبریک فرستادند و روز معلم و استاد را شادباش گفتند .

روی چون ماه همه مهربانان و شاگردان خودم را می بوسم و برای همه آنها آرزوی تندرستی، این بزرگترین سرمایه این جهانی را دارم

امید که قابل این همه مهر و تعریف بوده باشم.

امیدوارم برخی از دانشجویان این زمان (فعلی) از دانشجویان آن زمان (قدیمی) یاد بگیرند. البته جای امیدواری است که در رشته های علوم انسانی ، دانشجویان انسان تر به نظر می رسند!

متاسفم برای نسل جدید دانشجویان ( بعضی از دانشجونماها در برخی رشته ها )

                       که این روز را به استادانشان حتی یک یادآوری هم نکردند!

 

[ شنبه 14 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

این عکس می تواند داغ خیلی ها را تازه کند. نه به خاطر عدم تفکیک جنسی ، بلکه به خاطر عدم تکرار این نوع گردشها . واقعا چه بر سر گردشهای علمی دانشجوئی آمد. به کدامین گناه و با چه منظوری ؟ دانشجویان که منظوری نداشتند. فقط به خاطر برخی بی جنبه ها؟  چه فکر می کنید؟


[ جمعه 13 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

باز هم سالنامه برگی خورد و روز مانای دبیر فرا رسید. خواستم یک چند سخنی از دل برآرم :

- آنهائی که بیان شیوائی دارند ،

 - آنهائی که قلم توانائی دارند،

-  آنهائی که دستهای بخشنده ائی دارند ،

-  آنهائی که احترام مودبانه ائی دارند ،

- آنهائی که .....

همه و همه می دانند که نمی توان با :

 - زبان

- نوشته

- هدیه

- احترام

و هیچ چیز دیگر از :

مقام آموزگار

تقدیر کرد

******

در مکتب تو همیشه شاگردم من

دور از رخ تو همیشه پردردم من

 در فصل بهار و روز استاد ببین

 بی نور معلم این چنین زردم من

یادت باشد که

پدر تو را از عرش به فرش آورد.

اما معلم و استاد تو را از فرش به عرش خواهد برد.

****

دیروز می گفتم : مشقهایم را خط نزن . مرا تنبیه نکن ، گوشم را مکش ،

جریمه مکن ، امتحان سخت مگیر و..

اما امروز که دستم از دامانت کوتاه است می گویم:

مرا بزن ... گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر

اما فقط یک لحظه

مرا به دوران خوب مدرسه بازگردان

[ پنجشنبه 12 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

هر چه خواستم ، کلامی از مهر و اشتیاق برای توصیف حال مادر بر زبان آرم ، دیدم واژه ناقص است و زبان در قفا . گفتم یک

تشکر ویژه داشته باشم از همه مادران خوب و فداکار این سرزمین اهورائی

آنهائی که شرح حتی یک گوشه از زحماتشان در کتابها نمی گنجد. فقط باید به آنها گفت :

دوستت دارم مادر

اما برای خانم های دوست داشتنی کشورمان که این روزها هدیه باران می شوند ، هم یک دعا دارم و یک توصیه :

1-      امید دارم که همای خوشبختی و کامکاری بر سر همه زنان مهربان و خردورز ایران سایه افکند و روزگار را به نیکی سپری کنند  

2-      خانمهای عزیز ، آقایان منتظر هر فرصت کوچکی هستند تا قهر کرده و خانه را ترک نمایند! پس تلاش کنید بیشتر از همیشه مهربان و عاشق باشید و توطئه ها را در نطفه خفه کنید !

[ چهارشنبه 11 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

شماری زیادی از جوانان امروزی می خواهند در باره واپسین دودمان پادشاهی در ایران یعنی سلسله پهلوی اطلاعاتی داشته باشند. به نظرم این حق مسلم آنها است. چون گاه در دنیای اینترنت ، مطالبی منتشر می شود که منصفانه و علمی نیست. برخی به یاد تنگدستیهای اقتصادی امروز، از دوران باشکوه و ارزان قیمت شاه سابق سخن می گویند و برخی تصویری خصمانه و سیاه از دوران ظلم طاغوتیان ارائه می کنند. که به گمان شامل همه ی  حقیقت نیست. چون در یکی از پایگاه های گفتمان اینترنتی دیدم کسانی تاریخ راستین آن دوره را می خواهند ، لذا چند کتاب معرفی می کنم؛ با این تذکر که کتابهای ذیل کاملا مورد تائید نیستند و نقدهائی بر آنها وارد است:

- تاریخ ایران مدرن : یرواند آبراهامیان (نی-1390 )[کاری است نسبتا ارزنده و تحلیلی، هر چند با تاکید بر جریانهای سیاسی آن عهد]

- ایران در قرن بیستم : ژان پیر دیگار و دیگران (البرز ، 1377) [کاری ارزنده از چند محقق با تصویرگری عالی از تحولات صد سال اخیر]

- تاریخ ایران کمبریج ، ج7 ، دوره پهلوی ، ترجمه (جامی ، 1386 ) [اثری مروری و نسبتا مفید در باره اوضاع ایران عهد پهلوی]

-  فراز و فرود دودمان پهلوی : جهانگیر آموزگار ( نشر کتاب، 1371) [نویسنده از رجال عصر پهلوی است و به گونه خاطرات کتاب نوشته است]

- تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دوران پهلوی : علیرضا امینی(صدای معاصر ، 1381) [یک خلاصه مروری بر اوضاع سیاسی آن عصر]

- جریانها و جنبشهای سیاسی اجتماعی ایران: رسول جعفریان(خانه کتاب، 1387)- [تحلیلی مفصل در باره گروههای فعال سیاسی عهد پهلوی دوم]

- ایران ابرقدرت قرن : یوسف مازندی (البرز ، 1373) [نویسنده با نثر ژورنالیستی اش، مطالب تاریخی را به تفضیل بیان کرده است]

-  دولت و حکومت در دوران تسلط سرمایه داری : شاپور رواسانی (شمع ، 1367) [شمائی است از تباهی اقتصاد ایران دو سده اخیر ]

- اقتصاد سیاسی ایران : همایون کاتوزیان (مرکز ، 1376) [ تحلیل عمدتاً اوضاع اقتصادی و گاها سیاسی ایران در دو سده اخیر]

-دیکتاتوری و توسعه سرمایه داری در ایران : فرد هالیدی(امیر کبیر ، 1358) [نگاهی به تحولات سیاسی منتهی به سقوط پهلوی ها]

- تاریخ سیاسی 25 ساله ایران : غلامرضا نجاتی (رسا ، 1377) [با نگاه ملی گرایانه به تحولات سیاسی 1332 تا 1357 خ]

[ سه شنبه 10 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

به نرمی و خنکای آب (زندگی) دلخوش نباش. هر لحظه می تواند زیرپایت جارو ! شود.

[ یکشنبه 8 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

در جائی دیدم و در کتابی خواندم که آدمی باید پیش از مرگ ، فلان تعداد مشخص از کتابهای مشهور و ماندگار ادبیات جهان را بخواند. من کاملاً با این عقیده موافق نیستم ؛ اما بر این باورم که بعضی کتابها را بعضی ها باید حتماً بخوانند (همان طور که می گوئیم دانش آموزان باید جدول ضرب را حفظ کنند و مسلمانان قران را بخوانند و.. ) چنان که معتقدم هر دانشجوئی باید کلیاتی از تاریخ ایران را مطالعه کند. خواه رشته انسانی و خواه غیر آن.

در این وبلاگ تا جائی که توانسته ام کتابهائی را برای خواندن و یا خریدن معرفی کرده ام . اما اینک فهرستی از کتابهائی را می گذارم که در قلمروی ادبیات داستانی شهره اند. گرچه تعداد کتابهای لازم برای خواندن در این مجموعه، بسته به نگرش و تخصص افراد متفاوت است و هر شخص کم یا زیاد ، تعداد مشخصی را باید مطالعه کند ، اما من فقط با آنهائی موافقم که ستاره دارشان کرده ام.   

این آثار جزء تالیفات نویسندگان مطرح ادبیات جهان است که همگی به فارسی ترجمه شده اند.

ماجراي عجيب سگي در شب - مايك هادون
سور بز - ماريو وارگاس يوسا
آدمكش كور - مارگارت آتوود
ساعتها - مايكل كانينگهام
ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد- پائولو كوئيلو *
خداي چيزهاي كوچك - آرونداتي روي
خاطرات يك گيشا - آرتور گلدن
عروس فريبكار - مارگارت اتوود
تاريخ محاصره ليسبون - خوزه ساراماگو
سه گانه نيويورك - پل استر
دلبند - توني موريسون
عشق در زمان سال‌هاي وبا - گابريل گارسيا ماركز
سرگذشت نديمه - مارگارت اتوود
سال مرگ ريكاردو ريش - خوزه ساراماگو *
عاشق - مارگاريت دوراس
امپراطوري خورشيد - جي.جي. بالارد
منظره پريده رنگ تپه‌ها - كازوئو ايشي گورو
خانه ارواح - ايزابل آلنده
بچه‌هاي نيمه‌شب - سلمان رشدي
نام گل سرخ - اومبرتو اكو
كتاب خنده و فراموشي - ميلان كوندرا
رگتايم - اي. ال دكتروف
پاييز پدرسالار - گابريل گارسيا ماركز
آبروي از دست رفته كاترينا بلوم - هاينريش بل
مامور معتمد - گراهام گرين
سولا - توني موريسون *
شهرهاي نامرئي - ايتالو كالوينو
سيماي زني در ميان جمع - هاينريش بول
آبي‌ترين چشم - توني موريسون
صد سال تنهايي - گابريل گارسيا ماركز *
مرشد و مارگاريتا - ميخائيل بولگاكف *
نايب كنسول - مارگاريت دوراس
شيدائي لول و. اشتاين - مارگاريت دوراس
پرواز بر فراز آشيانه فاخته - شون كيسي *
منطقه مصيبت‌زده شهر - جي.جي. بالارد
هزارتوهاي بورخس - خورخه لوئيس بورخس
سولاريس - استانسيلاو لم
موش و گربه - گونتر گراس *
طبل حلبي - گونتر گراس
دكتر ژيواگو - بوريس پاسترناك
ارباب حلقه‌ها - جي. آر. آر. تالكين
آمريكايي آرام - گراهام گرين
آخرين وسوسه مسيح-نيكوس كازانتزاكيس*

سلام بر غم - فرانسواز ساگان
سالار مگس‌ها - ويليام گلدينگ *
قاضي و جلادش - فردريش دورنمات
مرد پير و دريا - ارنست همينگوي
امپراطوري كهشكشانها - ايزاك آسيموف
ناطوردشت - جي.دي. سالينجر
مرد سوم - گراهام گرين
من، روبوت - ايزاك آسيموف *

مزرعه حیوانات- جورج اورول*
طاعون - آلبر كامو
لبه تيغ - ويليام سامرست موام
بيگانه - آلبر كامو
جلال و قدرت - گراهام گرين
خوشه‌هاي خشم - جان استاين‌بك
شازده كوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپري
بازي مهره شيشه‌اي - هرمان هسه
برخيز اي موسي - ويليام فاكنر
زنگها براي كه به صدا در مي‌آيند - ارنست همينگوي
تهوع - ژان پل سارتر
ربه‌كا - دافنه دو موريه
ينگه دنيا - جان دس‌پس
موشها و آدمها - جان استاين‌بك *
داشتن و نداشتن - ارنست همينگوي

بر باد رفته - مارگارت ميچل
ابشالوم، ابشالوم - ويليام فاكنر
آنها به اسبها شليك مي‌كنند - هوراس مكوي *
دنياي قشنگ نو - آلدوس هاكسلي *
امواج - ويرجينيا وولف
وداع با اسلحه - ارنست همينگوي
خرمن سرخ - داشيل همت
در غرب خبري نيست - اريك ماريا رمارك *
خشم و هياهو - ويليام فاكنر
ارلاندو - ويرجينيا وولف
گرگ بيابان - هرمان هسه
در جستجوي زمان از دست رفته - مارسل پروست
آمريكا - فرانتس كافكا *
گتسبي بزرگ - اف. اسكات فيتز جرالد
محاكمه - فرانتس كافكا
بيلي باد ملوان - هرمان ملويل
كوه جادو - توماس مان
گاردن پارتي - كاترين منسفيلد
سيذارتا - هرمان هسه *
ببيت - سينكلر لوييس
روباه - دي.اچ.لارنس
پايبنديهاي انساني - ويليام سامرست موام *
مرگ در ونيز - توماس مان
مارتين ايدن - جك لندن
پاشنه آهنين - جك لندن 
مادر - ماكسيم گوركي *
مامور سري - جوزف كنراد
دل تاريكي - جوزف كنراد
درنده باسكرويل - سر آرتور كونان دويل
لرد جيم - جوزف كنراد
كجا مي‌روي - هنريك سينكويچ
ماشين زمان - هربرت جورج ولز *
جود گمنام - تامس هاردي
تصوير دوريان گري - اسكار وايلد
گرسنه - كنوت هامسون *
ژرمينال - اميل زولا *
ماجراهاي هاكلبري فين - مارك تواين
بل آمي - گي دو موپوسان *
مرگ ايوان ايليچ - لئون تولستوي
جزيره گنج - رابرت لوئي استيونسون
برادران كارامازوف - فئودور داستايوسكي
آنا كارنينا - لئون تولستوي
دور دنيا در هشتاد روز - ژول ورن
مديل مارچ - جورج اليوت
جنگ و صلح - لئون تولستوي
تربيت احساسات - گوستاو فلوبر
ابله - فئودور داستايوسكي
ماهسنگ سنگ ماه - ويلكي كالينز
زنان كوچك - لوئييز مي آلكوت
جنايت و مكافات - فئودور داستايوسكي
آليس در سرزمين عجايب - لوئيس كارول
 
بينوايان - ويكتور هوگو
پدران و پسران - تورگنيف
سيلاس ماينر - جورج اليوت
آرزوهاي بزرگ - چارلز ديكنز
آسياب كنار فلوس - جورج اليوت
داستان دو شهر - چارلز ديكنز
ابلوموف - ايوان گنچاروف
مادام بواري - گوستاو فلوبر
كلبه عمو توم - هريت بيچر استو *
موبي‌ديك - هرمان ملويل
ديويد كاپرفيلد - چارلز ديكنز
بلنديهاي بادگير - اميلي برونته
جين اير - شارلوت برونته
كنت مونت كريستو - الكساندر دوما
سه تفنگدار - الكساندر دوما
آرزوهاي بر باد رفته - انوره دو بالزاك

اوليور تويست - چارلز ديكنز مركز
بابا گوريو - اونوره دو بالزاك

گوژپشت نوتردام - ويكتور هوگو
سرخ و سياه - استاندال نيلوفر
آيوانهو - سر والتر اسكات
غرور و تعصب - جين اوستين
اميل: رساله‌اي در باب آموزش و پرورش - ژان ژاك روسو *
برادرزاده رامو - دنيس ديدرو
كانديد - ولتر
سفرهاي گاليور - جوناتان سويفت
رابينسون كروزوئه - دانيل دفو
دن كيشوت میگل سر وانتس

[ شنبه 7 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد. وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود. زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد.

زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟

غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره زن اومد که اعتراض کنه که غول حرفش رو قطع کرد و گفت :همينه كه هست....... حالا بگو آرزوت چيه؟

زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت : نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكي و اين. من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهايه متجاوزگر و مهاجم نابود شون .

غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها بيشتر از هزاران سال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمي كنم هزار سال ديگه هم دست بردارند و بشه كاريش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولي ديگه نه اينقدر ها . يه چيز ديگه بخواه. اين محاله. زن مقداري فكر كرد و سپس گفت: ببين... من هرگز نتوانستم مرد ايده آل ام راملاقات كنم. مردي كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.  مردي كه بتونه غذا درست كنه(!!!) و در كارهاي خانه  مشاركت داشته باشه. مردي كه به من خيانت نكنه و معشوق خوبي باشه و همش روي كاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نكنه(!!!!!)ساده تر بگم، يك شريك زندگي ايده آل.

غول مقداري فكر كرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتي رو بده دوباره يه نگاهي بهش بندازم

[ جمعه 6 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

- منابع تاریخ اسلام : رسول جعفریان(قم ، انصاریان، 1376)

-مرجع شناسی اسلامی: احمد شعبانی ( تهران، هیات امنای کتابخانه های عمومی، 1378)

- تاریخ اسلام : دانشگاه کمبریج ؛ ترجمه تیمور قادری ( نشر بین الملل،1383) 2 ج

- اطلس تاریخ اسلام : حسین مونس ؛ ترجمه آذرتاش آذرنوش(سازمان جغرافیائی ارتش، 1375)

- تاریخ جوامع اسلامی : ایرا لاپیدوس ؛ ترجمه علی ( اطلاعات، 1385)

- اسلام و تمدن اسلامی : آندره میکل ؛ ترجمه حسن فروغی( سمت، 1381) 2 ج

- تاریخ صدر اسلام : غلامحسین زرگری نژاد( سمت، 1377)

ـ سیره اجتماعی پیامبر اعظم(ص) : محمدجواد برهانی ( بوستان کتاب، 1386)

- جانشینی حضرت محمد : ویلفرد مادلونگ ؛ ترجمه گروه مولفین( آستانقدس، 1377)

- تاریخ گسترش اسلام : توماس آرنولد ، ترجمه ابوالفضل عزتی(دانشگاه تهران، 1358)

- تاریخ ایران درقرون نخستین اسلامی: برتولد اشپولر ، ترجمه فلاطوری و میراحمدی(علمی و فرهنگی،؛ 1368)

- خلفای راشدین : محمدعلی خلیلی (بی نا ، 1320)

- زندگی سیاسی و مذهبی عمر بن خطاب: الکساندر مازاس (فردوسی ، بی تا )

- زندگی خلیفه اول : محمد حسین هیکل (بیهقی، 1354)

- خاستگاه خلافت : عبدالفتاح عبدالمقصود(آفاق ، 1376)

- و نگاه کنید به : کتابشناسی تاریخ اسلام: محمد نوری( تهران، الهدی، 1379)

[ پنجشنبه 5 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

زندگی این انسان دوپای مغرور چنان با شگفتی همراه است که فقط کافیست گاهی از سمت دیگری به ان بنگری:

سیر زندگی انسان از نگاه صنعت شیشه این است:

[ چهارشنبه 4 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

از سده های 6 و 7 قمری بود که با گسترش ترکتازی دولتهای سلجوقی و مغول ، طریقت های مختلف تصوف مانند قلندریه و رفاعیه و بکتاشیه از شرق ایران ب ناحیه آناتولی مهاجرت کردند؛ و ارتباط یونانی ها و ارمنی های مسیحی را با اسلام تسهیل کردند. مثلا حاجی بکتاش ولی نیشابوری ، قرائتی از اسلام را تبلیغ کرد که ترکیبی از باورهای شیعی و سنی و آداب دینی اسلامی نزدیک به مسیحیت بود. طریقت بکتاشیه بعد از بکتاش ولی ، از شعائر و باورهای غلات شیعه و اهل حق( یزیدیه یا یارسان ) نشات می گرفت و آمیزه ای از وحدت وجود ابن عربی، امام ستائی اهل حق، و نیاپرستی تاتارها و تاحدی هم از تثلیث مسیحیت بود. در این نحله  مریدان پای بندی زیادی به عبادات و احکام اسلامی نظیر روزه و نماز نشان نمی دادند و بیشتر به جهاد با کفار و کسب مال از طریق اخذ غنیمت و کنیز و غلام علاقه نشان می دادند. حتی سایر محرمات شرعی از قبیل شرب خمر و زنا و غنا چندان قابل اعتنا نبودند و تنها امر واجب ، محبت امام علی، اطاعت کامل از شیخ و جهاد برای نشر دین بود. در زمان اوج گیری امپراتوری عثمانی ، بکتاشیها قیام کردند اما مورد تعقیب قرار گرفتند و شکست خوردند.

اما نکته جالب آن بود که چون مسیح مورد احترام و تکریم مسلمانان بود. اندکی بعد غسل تعمید، تقدیس سنت ها، عید پاک و اعتقاد به شفاعت ، که از عقاید مشترک مسیحیت واسلام بود ، درقرائت های جدید صوفیان این نواحی گنجانده شد. فلذا ریشه های علوی گری را باید در حوزه ی آناتولی ناشی از نوعی آمیختگی بین جوامع مسیحیِ فتح شده توسط ترکان عثمانی و تاتارها و قبایل ترک یا کردی که گونه متفاوتی از اسلام صوفیانه را پذیرفته بودند، جستجو کرد. برخی گفته اند که عقاید پنهانی آنها ترکیبی از عناصر اعتقادی باستانی سریانی ها مثل عبادت عناصر سه گانه خورشید، ماه و ستارگان است و یا از مراسم و جشن های مختلف شیعیان اسماعیلیه متأثر است . پاره ای هم آنها را معتقد به تناسخ دانسته اند که به بهشت و دوزخ باور ندارند.

در هر حال ، علویان ترکیه و علویان سوریه، همانند هر گروه یا فرقه مذهبی دیگر، باورها و عقاید خودشان را بر پایه اساطیر بومی متعلق به خود بنا کرده اند که از دیدگاه مذهبی محترم و مقدس هستند. آنها علاوه بر روایات و گذشته دینی ، با انگیزه های دیگر ودلائل تاریخی و نیز عوامل اقتصادی - اجتماعی نیز به باورهای دید رسیدند. علویان از یک گروه هم نژاد نیستند. بین آنها شکاف های زبانی و قومی متعددی وجود دارند. چهار گروه زبانی مختلف در میان آنها یافت می شود: ترکی، عربی، زازا و کرمانجی که دو تای آخری از شاخه زبان فارسی و گویش کردی هستند. درباره شمار جمعیت علویان ، بالاترین تخمین های آماری، نسبت آنها را در حدود 20 درصد جمعیت ترکیه و 15 درصد جمعیت سوریه برآورد می کند.

چندین سده پیشتر ، پیشوای آئینی و مورد احترام مسلمانان سلفی و وهابی یعنی ابن تیمیه، فتوایی صادر کرد و علویان را کافرتر از یهودیان، مسیحیان و مشرکان دانست و همین فتوا موجب کشتار شمار بسیاری از آنان شد و جنگهای زیادی را بر ضد آنها به راه انداخت. در دوران خلافت عثمانی هم ، علویان جزء رعایای بدون زمین و غلامان و کارگران کشاورز بودند. لذا در جامعه سنی بشدت منزوی زیستند. آزار دیدند، و حتی به اسارت فروخته شدند. پس از فروپاشی عثمانی نیز ، سیاست زیرکانه و تفرقه برانگیز اروپائیان باعث شد تا مناطقی از محل سکونت علویان از سوریه به ترکیه منضم شود و اختلاف ها را تشدید نماید. به همین خاطر نه تنها آتاتورک با علویان و گروههای صوفی به شدت مقابله نمود که امروزه نیز دولت ترکیه همان سلوک را به نوعی دنبال می کند و علویان ترکیه را در خفا نگاه داشته است. لذا در طی سالیان اخیر ، موارد متعدد تنش و رویارویی بین مسلمانان سنی و علوی ها رخ داده است.

در سوریه نیز که گروه های علوی به ویژه روشنفکران و تکنوکرات ها،  انجمن جوانان مسلمان علوی را برای ایجاد سوریه واحد ایجاد کرده بودند. در یک دهه بعد از استقلال ،علویان در زمره اعضا موثر حزب بعث بودند. تا آن که در سال 1970 افسر علوی یعنی حافظ اسد کودتائی را سامان داد و علویان بسیاری را در رده های بالای حزب بعث، سرویس های امنیتی و واحدهای کلیدی ارتش قرار داد. این مساله باعث گردید تا مسلمانان سنی در اواخر قرن 20 شورش به راه اندازند ، اما این شورشها توسط رژیم اسد سرکوب شد تا آن که پروژه جنگ داخلی با حضور ارتش آزاد سوریه ، سنی های اخوان المسلمین و تحت حمایت وهابیون عربستان سعودی و قطر و دولتهای غربی ها بر علیه نیروهای دولتی و علویان کلید زده شد. جنگی که فرجام آن می تواند تلخ و تاریخ ساز باشد.

[ سه شنبه 3 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

روایت است که در زمان سلطنت دودمان قاجاریه ، روزي در یک شهر بزرگ صداي نقاره‌ خانه بارگاه یکی از امامان شیعه به گوش رسيد. حاکم شهر پرسيد چه خبر شده است؟ گفتند: خبر خوش، امام معجزه کرده و کوري را شفاء داده است. وي دستور به احضار کور داد و از او پرسيد: تو کور مادرزاد بوده اي يا بعدها کوري بر تو عارض شد؟ مرد پاسخ داد: من کور مادرزاد بوده ام، چند شب به امام متوسل شدم تا اين که ديشب امام به خوابم آمد و بر چشمم دست کشيد و اکنون بينا شده ‌ام! خان حاکم پرسيد: حال به طور کامل مي‌ بيني؟ گفت: بلي، سپس حاکم از ميز خود کاغذي سفيد برداشت و پرسيد: آيا مي بيني که اين چه رنگي است؟ گفت: سفيد است. بار ديگر اناري برداشت و از رنگ آن پرسيد. مرد پاسخ داد: قرمز است، بار ديگر برگي را نشان داد و پرسيد چه رنگي است؟ گفت: سبز است.

حاکم خندید و گفت: تو ديشب بينا شده ‌اي و قبلاً کور مادرزاد بوده اي، پس چگونه اين رنگها را شناختي؟! معلوم است که دروغ مي‌گويي. سپس دستور داد او را شلاق بزنند تا راست بگويد. مرد پس از شلاق‌ خوردن ناگزير اقرار کرد که من فقير بودم و به این شهر آمدم و از ساکنان اطراف بارگاه کمک خواستم، يکي از خادمان حرم  گفت: پيشنهاد مي کنم که به کوري تظاهر کني و ما تو را دو شب به ضريح مي ‌بنديم و تو در شب سوم بگو امام مرا شفاء داده است، ما هم غوغاي معجزه برپا می‌کنیم، آنگاه هر چه زائران پول برايت ريختند، نيمي از آن را به ما بده، من نيز قبول کردم.

[ دوشنبه 2 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

این عکسها فقط از رابطه انسان و گاو حکایت نمی کند. بلکه از کنش ذهنی موجودی سخن می گوید که بی خودی اشرف مخلوقاتش خوانده اند.

اول : احترام به هم سیاره ائی بی ادب. (نگاه کنید زبانش را دراورده گوئی که ..)


دوم : بی احترامی به هم سیاره ائی مظلوم (نگاه کنید سر گاو را کجا قرار دارد..)


[ یکشنبه 1 اردیبهشت1392 ] [ ] [ محسن ]

مرتضی مطهری سخنی دارد در باره این که آیا تاریخ علم است یا خیر ؟ ابتدا مطلبش را بخوانیم تا بعد نظر تکمیلی را به آن اضافه کنم:

« آيا تاريخ علم است ؟ می‏گويد تاريخ با خاص و جزئی سر و كار دارد و علم‏ با عام و كلی . اساسا يك نوع گنگی در بحث ... هست اين بحث‏ خوبی است كه آيا تاريخ علم است يا نه ؟ و بعد ايراد به اينكه تاريخ علم‏ است و بيان اينكه تاريخ علم نيست به همين جهت كه تاريخ به جزئی و امر شخصی تعلق می‏گيرد و حال آنكه علم به كلی ، و به عبارت ديگر علم‏ يعنی كشف قوانين كلی درباره هر چيزی ، در صورتی كه تاريخ ، جزئی است‏ چون مورخ فقط وقايع جزئی و شخصی را نقل می‏كند اين در واقع بحث اين است‏ كه در گذشته اكثر مورخين نقل وقايع می‏كردند بدون اينكه تحليلی از وقايع‏ كرده و آنها را تحت يك ضابطه كلی و علمی در آورند در دوره های بعد مثل دوره ابن خلدون ، و در دوره اروپا تاريخ را به صورت يك علم و يك‏ فلسفه در آوردند ، يعنی خواستند برای تاريخ ضوابطی بيان كنند آيا اين‏ ممكن است يا نه ؟ ...مؤلف می‏گويد:  اگر بخواهيم در تاريخ به وقايع جزئی اكتفا كنيم پس مورخ می‏شود " وقايع نگار " پس چنين تاريخی مفيد نيست ... مگر كسی می‏گويد تاريخ جز وقايع‏ جزئی هيچ ضابطه ديگری پيدا نمی‏كند ؟ از طرف ديگر می‏گويد:  حال اگر تاريخ را كلی گرفتيم تاريخ زياد انتزاعی می‏شود. بسيار خوب زياد انتزاعی بشود اين كه حرف نشد اصل‏ مطلب اين است كه ما در موارد ديگر كه ضابطه كلی به دست می‏آوريم ، اين‏ ضابطه در واقع از چه به دست می‏آيد ؟ ... گاهی در افرادی مشتركاتی می‏بينيم و ما به‏ الامتيازهايی اولا اگر افراد از يكديگر امتياز نداشته باشند و صددرصد يكی‏ باشند اصلا كثرت پيدا نمی‏كنند ولی در عين حال كه اشياء با همديگر كثرت‏ دارند گاهی ميان افراد برخی گروهها يك جهت وحدتی هم هست كه اگر جهت‏ وحدت ، ذاتی بود يعنی مربوط به طبيعت آنها بود ما آنها را  نوع واحد می‏شماريم مثل اينكه هيچ دو فردی از افراد انسان صددرصد شبيه يكديگر نيستند حتی دو برادر دوقلو با هم اختلاف دارند ولی در عين حال افراد انسان وجه مشترك هايی با يكديگر دارند كه وقتی آن وجه مشترك ها را تحليل می‏كنيم به يك وجه مشترك ذاتی می‏رسيم ، يعنی در همه اينها يك‏ طبيعت و يك ماهيت كشف می‏كنيم و می‏گوييم اين وجه مشترك و خصلتی كه‏ همه اينها دارند وابسته به آن ماهيت مشترك و آن طبيعت مشترك و آن‏ نوعيت است به اين دليل است كه در علوم می‏توانيم ضابطه و قانون كلی به‏ دست بياوريم مثلا در تشريح و فيزيولوژی ، بدن يك انسان [ برای كشف يك ضابطه كلی ] كافی نيست چون ممكن است همان‏ انسان استثنائی باشد ، اتفاقا دو قلبی باشد يا قلبش در طرف راستش باشد ، ولی اگر چند انسان را تجربه كردند ، ديگر آن ، الگو می‏شود برای همه‏ انسانها ، زيرا مشخصات آنها جهات مشترك انسانهاست

درباب تاريخ اگر ما دنبال كليت تاريخ می‏رويم باز بايد برگرديم به‏ انسان يا فرد انسان و يا جامعه انسان چون تاريخ را انسانها به وجود می‏آورند ، حال بر مبنای اصالت جامعه يا اصالت فرد ، در اين جهت فرق‏ نمی‏كند قائل به اصالت فرد شويم ، تاريخ را انسانها به وجود می‏آورند انسانها برخی جهات اختلاف با يكديگر دارند ولی جهات مشترك هم دارند آنگاه اگر انسانها پنج قرن پيش كاری كرده باشند و انسانهايی كه در اين‏ زمان هستند كاری ديگر ، مسلما حوادثی كه به وجود آورده اند نمی‏تواند صددرصد مشابه باشد ولی ممكن است جهات مشتركی وجود داشته باشد عين آنچه‏ كه درباره انسانهای پنج قرن پيش تجربه كرده ايم كافی است كه آن تجربه‏ را درباره انسانهای امروز جاری بدانيم و آن را تعميم دهيم مثلا بگوييم‏ روميها در دو هزار سال پيش چنين كردند و ما همان راهی را می‏رويم كه آنها رفتند و به فلان نتيجه رسيدند ، قطعا ما هم به همان نتيجه می‏رسيم چون‏ تشابهی ميان رفتار آنها و رفتار ما هست و هر دو انسانيم يا اگر بخواهيم‏ در [ ارتباط با ] جامعه انسان بگوييم ، می‏گوييم بين جامعه آنها و جامعه‏ ما شباهت هست ، بنابراين از تجربه ای كه درباره آن جامعه داريم برای‏ جامعه خودمان كه مشابه آن جامعه است نتيجه گيری می‏كنيم. پس اگر بپرسند به چه دليل قائل به كليت می‏شويد ، می‏گوييم به‏ اين دليل كه به وجود آورنده تاريخ ، انسانها هستند و انسانها در شرايط مساوی ، همسان كار می‏كنند ، با اينكه جهات اختلاف داريم ولی از فلان جهت‏ و فلان جهت مساوی هستيم و چون در شرايط مساوی با آنها قرار گرفتيم و نتيجه رفتار آنها اينجور بوده نتيجه رفتار ما هم اينجور خواهد شد . اين ، جهتی است كه به آن جهت می‏گوييم ما می‏توانيم تاريخ را تعميم دهيم‏

اما آن جهتی كه تاريخ را با علوم ديگر متفاوت می‏كند اين است كه با اينكه اين اصل كلی در مورد تاريخ و غير تاريخ به يك نحو صدق می‏كند ولی‏ چون موضوع تاريخ انسان است و اين موضوع ، موضوع پيچيده ای هست‏ تشخيص مسائلی كه به طبيعت انسان يا طبيعت جامعه مربوط است از مسائلی‏ كه جنبه شخصی و تصادفی دارد كار مشكلی است اين ديگر به ما كه مطالعه‏ كننده هستيم برمی‏گردد نه به  طبيعت انسان ، يعنی زندگی انسان قانون‏ دارد و قانونش كليت دارد ولی موضوع مطالعه مشكل است بعضی موضوعات‏ مطالعه مثل موضوع رياضيات است در رياضيات از باب اينكه موضوع‏ مطالعه انسان ، مفروضات ساده ذهن است ذهن به سادگی اينها را تصور می‏كند و به سادگی هم حكمش را كشف می‏كند ، ولی همينها وقتی كه وارد طبيعت‏ بيجان می‏شود ، مشكل می‏شود ، وارد طبيعت جاندار می‏شود مشكلتر می‏شود ، وارد حيوان كه می‏شود از جاندار هم مشكل تر می‏شود ، وارد انسان كه می‏شود پيچيده تر می‏شود ، وارد جامعه انسان كه می‏شود از همه‏ پيچيده تر و يك كلاف سر در گم می‏گردد

اگر ما می‏گوييم  تاريخ علم است ريشه‏ اش [ طبيعت ] انسان است پس آن جهتی كه سبب می‏شود ما تاريخ را به‏ مثابه يك  علم  بدانيم به اين معنا كه تاريخ می‏تواند يك  علم  باشد اين است كه تاريخ نيز طبيعت كلی دارد ، طبيعت كلی مربوط به انسان‏ اما آن جهتی كه سبب می‏شود تاريخ هنوز جنبه احتمالی داشته باشد پيچيده بودن موضوع آن است ولی انسان تا حدود زيادی می‏تواند وقايع را تعميمبدهد . نمی‏گوييم بشر صددرصد قادر شده قوانين تاريخ را كشف كند ولی تا حدود زيادی می‏تواندوقايع را تعميم بدهد . بنابراين  تعميم را نمی‏شود به كلی نفی كرد . مسأله ای را خود مؤلف طرح می‏كند كه آنهايی كه آمده اند طرح عظيم داده‏ اند و يكمرتبه برای تاريخ قانون قائل شدند و يك ضوابط ساده ای برای‏ تاريخ  در نظر گرفتند اينها گويی فرض كرده اند كه در اين ضوابط ، ديگر تمام مسائل پيچيده زندگی بشر حل می‏شود مثل طرحی كه ماركسيسم می‏دهد كه مسائل را خيلی ساده و كوچك گرفته ، كه اقتصاد است و توليد و كار ، و اين شرايط توليدی است كه همه چيز را پشت سر خود عوض می‏كند اين يك نوع‏ ساده انگاری در قضاوتهای تاريخی است كه انسان خيال كند به اين سادگی‏ می‏تواند تاريخ را توجيه كند .....اين بحث كه آيا از تاريخ می‏توان درس آموخت يا نه ، تابع همين نظريه‏ است اگر تاريخ فقط وقايع جزئی باشد و نشود از تاريخ ، اصول كلی استخراج‏ كرد ، اصلا نمی‏شود درسی از تاريخ آموخت اما اگر تاريخ قابل تعميم بوده و اصول كلی داشته باشد می‏توان از آن درس آموخت .... آيا تاريخ می‏تواند حوادث آتی را پيش بينی كند ؟ اين نيز تابع اصل تعميم است كه ما تا چه اندازه‏ بتوانيم قوانين كلی برای تاريخ كشف كنيم... آنچه مسلم است اين است كه [ برای تاريخ ] تا حدودی قوانين كلی می‏شود كشف كرد و تا حدود قوانين كلی ، از تاريخ می‏توان درس آموخت و تا حدود همان قوانين كلی ، پيش بينی هم می‏توان کرد....بنابراين تاريخ را به صورت قاطع نمی‏شود پيش بينی كرد و اين امر در نهايت برمی‏گردد به بغرنج بودن انسان»

-----اگر به خوبی متن فوق را بخوانیم ، در می یابیم که چون مطهری به شیوه سخنرانی کلاسی و حوزوی مطالبش را بیان داشته ، نتوانسته است به خوبی و با تقسیم بندی نظرات و دسته بندی مطالب ، موضوع علم بودن یا نبودن تاریخ را تحلیل کرده و روشن سازد. البته در اینجا باید گفت که اولا چندان چه یکی از دغدغه های فلسفه علم تاریخ در دنیای امروز هم است ، مساله تفهیم پیوند تاریخ با علوم دیگر کاری مشکل به نظر می آید. گرچه برخی تاریخ را در زمره علوم انسانى یا به عنوان شعبه اى از علوم اجتماعى در نظر مى گیرند ؛ اما در حقیقت، تاریخ از لحاظ روش تحقیق به علوم تجربی نیز تعلق دارد. در حقیقت ، علم تاریخ براى مُحرز ساختن یک رشته حقایق عینى در باره انسان و جامعه ناگزیر است تا از معیارهاى علوم تجربی و زیستی- اجتماعى پیروی کند، در همان حال که تحلیل و تفسیرى که مورخان از گذشته ارائه مى کنند هم ، دربردارنده نوعى درک شهودى و تصورى است که در علوم انسانی فقط معنا یافته اس.

در اصل بحث بر سر این که تاریخ علم است و یا علم نیست، بدین دلیل بوده که تاریخ به امور جزئی تعلق می گیرد، ولی علم به  امور کلی. ایراد هم آن است که در گذشته اکثر مورخین نقل وقایع می کردند بدون این که تحلیلی از وقایع کنند و آنها را تحت یک ضابطه کلی و علمی درآورند. فلذا این امر باعث شده تا پوزیتویستها و تجربه گرایان معتقد به علم نبودن تاریخ شوند. آنها اضافه صفت علم را به تاریخ درست نمی دانند ؛ زیرا تاریخ تکرارپذیر نیست و نمی توان از آن قانونی که قابل تعمیم باشد دریافت. اما در دوران اخیر که دانش زمین شناسی مورد توجه قرار گرفت و به گذشته و تطورات زمین پرداخت؛ مخالفان مشاهده کردند که برخی قواعد مطالعه در این دانش نیز همچون علم تاریخ دارای جنبه تخمینی و شهودی می باشد . در نتیجه ، پذیرفتند که تاریخ را به عرصه مطالعات علمی وارد کنند. در عین حال ، با بررسی های بیشتر، بخی از دانشمندان به این نتیجه رسیدند که تاریخ یک دانش توصیفی و معرفت شناسانه بوده و شیوه مطالعه آن به طور کلی باید برخواسته از خود آن باشد و با دیگر علوم تجربی نباید مقایسه گردد. علتی که سبب می شود تاریخ را به مثابه یک علم بدانیم، این است که تاریخ قابلیت یک علم را دارد؛ زیرا طبیعتی کلی دارد مربوط به موجودی به نام انسان ؛ گرچه انسان قادر نیست قوانین تاریخ را کاملاً کشف کند؛ ولی تا حد زیادی می تواند وقایع را تعمیم دهد.

[ جمعه 30 فروردین1392 ] [ ] [ محسن ]

با تبریک روز ارتش به همه غیور مردان و خادمان امنیت ملی ، از سربازان تا افسران عالی رتبه ائی که دلهایشان  برای ایران می تپد

ارتش مظهر  اقتدار ملی یک کشور است و ایران به عنوان یکی از قدرتهای بزرگ تاریخ ، از پیشینه ائی دیرپا در این امر برخوردار است.:

ارتش در ایران از سابقه ائی دو پهلو برخوردار است . اگر بخواهیم به شکل امروزین و به مثابه ارتشی ثابت و همیشگی از آن یاد کنیم باید به دوران پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار و تاسیس بریگاد قزاق و سپس تشکیل ارتش توسط رضاشاه پهلوی اشاره داشته باشیم. اما اگر منظور وجود مجموعه افرادی برای صیانت از امنیت کشور و قوام حکومت می باشد، از کهن ترین ایام هم ارتش در ایران وجود داشته است.

مثلا تا زمان مادها ، عشایر هم پیمان با حکومت به صورت سواره نظام و افراد اجیر شده روستائی  به صورت پیاده نظام ، ارتش ایران را تشکیل می داده اند . سنتی که تا قرنها نیز در ایران تداوم یافت. در زمان سلطنت هخامنشی، نیروهای نظامی تحت فرماندهی یك نفر درآمده و شكل منسجم‌‌تری پبدا کرد، تا بدان جا که در زمان داریوش اول،  ارتش به هفتصد ‌هزار نفر رسید و به رسته‌های پیاده، سواره، زرهی و نیز سپاه جاویدان تقسیم شد. در دوره اشكانیان، ارتش به دو گروه سواران و پیادگان مجددا تقسیم شد، اما اهمیت بیشتری برای رسته سواره نظام قائل بودند. در دوره ساسانیان، پادگان‌های ثابت نظامی تاسیس شد (نظیر اسپادانا یا اصفهان امروزی)و هزینه سپاهیان و خدمات نظامی از خزانه دولت پرداخت گردید. در همین زمان بود که مقامات نظامی چون ارتشبد و سپاهبد و.. به وجود آمد.

در دوران بعد از اسلام، حکومتهای محلی ، هر کدام به حفظ قلمروی خود می اندیشید و لذا شکل یک ارتش نیرومند برای حفظ تمامیت ارضی ایران پدید نیامد. هر چند حکومتهای محلی چون :صفاریان، دیلمیان ، سامانیان، غزنویان و.. دارای نیروی نظامی و حتی سازمان اداری مربوط به ارتش بودند که از آن با نامهای دیوان جُند یا لشکر یا عرض یاد می شد. با روی کار آمدن صفویان ، ارتش دارای سازمانی متشکل و هماهنگ‌تر شد و نیروی زمینی به چهار دسته: سواران ، پیادگان ، توپخانه و راه بانان تقسیم گشت. نادر شاه افشار و کریم خان زند ، هر دو به ارتش توجه خاصی داشتند اما نتوانستد هسته یک ارتش پایدار و همیشگی را طرح ریزی کنند. در دوره قاجاریه با همت عباس میرزا و  امیرکبیر ، سازمان ارتش ایران مجدداً به صورت منسجم و هماهنگ در آمد و ارتش ایران به 10 تومان تقسیم شد که هر تومان متشکل از چهار تا یازده فوج و فرمانده هر فوج یک سرتیپ بود. لذا تا قبل از تاسیس ارتش ثابت توسط روسها ، به طور کلی نیروی زمینی ارتش را بخش‌های زیر تشکیل می‌دادند: قشون عشایر محلی ، قوای داوطلب از روستاها ، ژاندارمری، پلیس شهری و..

در دوره حکومت پهلوی ، ابتدا سازمان ارتش به پنج حوزه نظامی بزرگ تقسیم شد ، شامل لشکر مرکز، لشکر شمال غرب، لشکر شرق یا خراسان، لشکر جنوب و لشکر غرب . سپس طی سال‌های ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰، تحولات اساسی دیگری در سازمان نیروی زمینی ارتش به وجود آمد و این سازمان شامل پنج لشکر، ۴ تیپ مستقل، ۲ واحد توپخانه ۱۰۵ بلند و ضد هوایی شد. در سال ۱۳۱۴ شمسی، درجات نظامی نیز تعیین و اعلام گردید. در این زمان، مدارس مختلف نظامی مانند مدرسه دیویزیون قزاق، مدرسه نظام و ,.. در هم آمیخته شدند و برای اولین بار مؤسسه‌ای به نام مدارس نظام کل قشون ایجاد گردید، مدرسه ای که بعدها به دانشکده افسری تغییر نام یافت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، علیرغم تلاش برای حذف ارتش و جایگزینی نیروهای داوطلب، ارتش همچنان پابرجا ماند و با بروز هرج و مرج در نقاط مرزی و سپس شروع جنگ تحمیلی، ضرورت حفظ و حتی توجه به ارتش بیش از پیش احساس شد. ارتش هم در زمان جنگ این حقیقت را ثابت کرد و با پیروزی در 45 عملیات موفق و آزادسازی خاك كشور ، ضرورت ارتقای ارتش را تثبیت و یاداور شد . کمی بعد نیز وارد حوزه فعالیتها یاقتصادی شد و در راه خودکفائی صنایع نظامی کوشید.

فرماندهان ارتش  از انقلاب تا کنون :

ولی الله قره نی( اسفند 1357)

ناصر فربد ( فروردین 1358)

محمدهادی شادمهر (دی 1358)

ولی الله فلاحی ( تیر 1359)

قاسمعلی ظهیر نژاد (مهر 1360)

اسماعیل سهرابی (آبان 1363)

علی شهبازی ( شهریور 1377)

محمد سلیمی ( خرداد 1379 )

عطا الله صالحی ( شهریور 1386)

[ پنجشنبه 29 فروردین1392 ] [ ] [ محسن ]
واقعا در این دنیای مجازی، چه چیزها که ادمی نمی بیند! تصویرهای فتوشاپی که می سازند هیچ، تاریخ هم می سازند. ان هم  توسط خبرگزاری های رسمی و برای اینکه ...

قضاوت این گونه تصاویر با خواننده است. می گویند این پیکره نخستین پادشاه دودمان مادها در ایران است. 

[ سه شنبه 27 فروردین1392 ] [ ] [ محسن ]

 توجه به دنیای مردگان و تکریم اموات معروف به آتاویسمAtavism  در سنتهای اقوام کهن رایج بوده است و در تاریخ آمده است که آداب و رسوم متعددی در میان ملتهای ماضیه در این باب وجود داشته است، به طوری که برخی غذا و مایحتاج و چراغ در دخمه اموات مي‌گذاشتند و اقبال و ادبار و دعا و نفرين اموات را در حق زندگان مؤثر مي ‌پنداشتند. حتی برخی اقوام قديمي عقيده داشته ‌اند که آسمان کشوري است مانند زمين داراي اشجار و انهار که در آنجا ارواح مردگان زندگي مي‌کنند و مي‌توانند به زمين آمده و در خواب به ملاقات آدميان بيايند و چون به خواب کسي آمدند بايد براي آنان خوراکي تهيه کرده و بر سر مزار او ببرند و آتش روشن کنند. اما در دين اسلام تلاش شد تا با هر گونه تقدیس یا توسل به مردگان مبارزه شود . لذا پیامبر اسلام (ص) نه بارگاهی برای کشتگان و اموات خویش (مثلا همسر یا عمو یا فرزندش) ساخت و نه بر زيارت مداوم اموات تاکید نمود مگر برای عبرت و پند آموزی. چنانکه در دعاي جوشن‌کبير است که: يا من في القبور عبرته، یعنی اي کسي که قبور را مايه‌ عبرت قرار دادي . همچنین پیامبر و اولیای دین از تعمير و تزيين قبور نهي کرده و هر گونه تشبث به سنتهای خرافی و مرده ستائی را مورد نکوهش قرار دادند. با این حال ، ساخته شدن دهها بارگاه و بقعه توسط شخصیتهای سیاسی و اجتماعی زمانه ، باعث شد تا سنتهای تقدیس و نکوداشت مردگان گسترش یابد و در حالی که جماعتی از مردمان به دلیل علاقه به خاندان رسول ، بر تربت امامزادگان  بقعه و مسجدی بنا می نهادند ، عده ای با برگزاری مراسم تکریم مردگانشان در کنار بارگاه امامزادگان ، شعائری را باب کردند که در نهایت به افراط در زیارت قبور انجامید. در نتیجه ، پس از ساخت دهها بقعه واقعی و یا منسوب به اولیای دین از دوران صفویه به این سو ، واکنشی معترضانه و افراطی در برابر این حرکت ها ایجاد شد که به وهابیت و سلفی گری شهرت دارد. این همان فرصتی بود که می توانست به اختلاف بین سنی و شیعه دامن زند و ماهی های خوبی را برای استعمارگران صید کند. بدین ترتیب، تبدیل یک سنت ملی به روشی خرافی، منجر به نقار در جهان اسلام شد. 

[ یکشنبه 25 فروردین1392 ] [ ] [ محسن ]

این جزوه کوچک برای اموزش اولیه زبان انگلیسی مفید می باشد. امیدوارم دوستان بر من ببخشند که جزوه خودم هنوز آماده نیست. به زودی ان را هم تهیه و بر روی وبلاگ می گذارم

  http://nanofile.ir/do.php?filename=1365796101671.pdf


[ شنبه 24 فروردین1392 ] [ ] [ محسن ]

این چند خط را به یاد استاد زنده همیشه سرزنده ی تاریخ ، دکتر رضا شعبانی می نگارم باشد که پاینده باشد. زندگانی یک مدرس تاریخ و فرهنگ ایران در چند مرحله ی رو به تعالی: از زبان خودش

مرحله 1- من در یک خانواده متوسط روستایی به دنیا آمدم. در دهی به نام صمغ‏ آباد که با طالقان شش کیلومتر فاصله دارد اما قزوینی بودن برایم نوعی افتخار است. پدرم ضیا و عقار مختصری داشت. نه مالک بود که دیگران برایش کار کنند و نه زارع بود که برای کسی کار کند. درآمد او از زمین و باغ‏ هایی بود که ملک او بود و روی آنها کار می‏کرد و درآمدی داشت که می‏توانست ما را در حالتی معتدل نگه دارد. در دوران کودکی، از خانواده، عشق به انسان و انسانیت را آموختم. خانواده من اصرار داشتند به من بیاموزند که نگاه به زندگی باید نگاهی پاک و عاشقانه باشد. زمانی که پنج ساله بودم برایم معلم سرخانه گرفتند. طی دو سال قرآن را به طور کامل خواندم و پابه پای قرآن، شاهنامه فردوسی، امیرارسلان نامدار و کتاب حسین کردشبستری را هم می‏خواندم. من تا کلاس چهارم ابتدایی در مدرسه ده خودمان تحصیل کردم و سپس کلاس پنجم و ششم دبستان را در ده دنبلید طالقان گذراندم.

مرحله 2- بعد از این که تصدیق ششم را گرفتم، بلافاصله راهی تهران شدم. در تهران به دبیرستان میرزاعبدالعظیم قریب در خیابان سعدی رفتم. کمی بعد به دبیرستان مروی رفته و شاگرد اول شدم. بعد در سال 1335 شاگرد اول‏های کلاس شش ادبی سراسر کشور را جمع کردند و امتحان گرفتند، آنجا هم شاگرد اول شدم و لذا تصمیم گرفتم در دانشسرای عالی در رشته تاریخ و جغرافیا ادامه تحصیل بدهم. بعد با پیشنهاد خودم به دهکرد(شهر کرد کنونی) رفتم تا تدریس کنم. آنجا تاریخ، جغرافیا و تعلیمات اجتماعی درس می‏ دادم و چون انگلیسی هم می‏ دانستم، زبان هم تدریس می‏ کردم. پس از 9 ماه تدریس، به بنده پیشنهاد دادند که رئیس دانشسرای عشایری آنجا شوم. سال 1341 به اصفهان رفتم. شهری که فخر فرهنگ ماست. به دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان رفتم. آن موقع 80 یا 90 درصد کسانی که در دانشکده ادبیات اصفهان درس می‏دادند، لیسانسیه بودند و دکترا در بین آنها خیلی کم بود. به همین دلیل، در سال 1344 در امتحان فوق‏لیسانس تاریخ در دانشگاه تهران شرکت کردم و سال 1346 فوق لیسانس گرفتم. آن موقع در رشته‏ های مختلف، تاریخ تمدن و فرهنگ ایران را تدریس می‏کردم. مدتی بعد برای تحصیل در مقطع دکترا راهی پاریس شدم. دقیقا هفته اول تیرماه سال 1346 و آنجا بلافاصله در دانشگاه سوربن ثبت‏ نام کردم.

مرحله 3- بنده از مقطع لیسانس، جهت ‏یابی شدم به ‏سمت افشاریه و پایان ‏نامه ‏ام را هم در دانشگاه تهران راجع به نادرشاه افشار نوشتم. پایان‏ نامه دوره فوق ‏لیسانسم راجع به لشکرکشی نادرشاه به هندوستان بود. این رساله را با راهنمایی مرحوم دکتر عباس زریاب‏ خویی نوشتم. رساله دوره دکتری‏ ام را با آقای پرفسور «ژان‏ اوبن» شرق‏شناس و ایران‏شناس مشهور فرانسوی گذراندم. از دیگر مشاغل علمي بنده، مي‌توان به مديريت گروه تاريخ دانشگاه‌هاي علوم و تحقيقات و دانشگاه شهيد بهشتي و نيز گروه تاريخ مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان، در اسلام آباد، اشاره كرد. بنده در ساليان زندگي، موفق به نگارش بيش از 200 مقاله به زبان‌هاي فارسي، فرانسوي و انگليسي و تاليف بيش از 20 عنوان كتاب شده ام. این تاليفات را مي‌توان به پنج دسته تقسيم كرد: تصحيح متون، پژوهش‌هاي تاريخي درباره سلسله‌هاي افشاريه و زنديه، تاريخ ايران باستان و تاريخ عمومي ايران، تك‌نگاري‌ها و مجموعه مقالات و موضوعات پراكنده.

از یزدان پاک آرزوی تندرستی و بهروزی برای این استاد فرزانه و نیک منش را دارم و زندگانی شادمانه ائی برایش خواهانم

[ پنجشنبه 22 فروردین1392 ] [ ] [ محسن ]

----این روزها شاهد هستیم که نه در هر خیابان، که در هر کوچه و گذرگاهی، شعبه ائی از یکی از صدها بانک دولتی و خصوصی دائر است و به زودی شاید کار به جائی برسد که هر ساختمان اداری و پارک و محوطه بازی و.. هم به شعبه ایئ از بانکها و موسسات مالی و اعتباری مجهز گردد. آفتی که هنوز متوجه عواقبش نیستیم! اما بانک چگونه در ایران پدید آمد. تاریخش را من می گویم، باشد که علت رشد بی سابقه آن را در روزگار کنونی ، دیگران توضیح دهند:

در آغاز باید گفت که بانکداری مدرن دارای پیشینه طولانی در ایران نیست، در حالی که در کشورهای اروپایی از سده 15 م/ 10 ق بانک دایر بوده است. البته اگر بخواهیم از نوعی از مبادلات بانکی یاد کنیم ، می توان گفت که در ایران کهن نیز، عملیات نقل و انتقال پول و ضرب سکه و تغییر و تبدیل پول صورت می گرفته است ، اما توسط صرافی ها و در حقیقت، نظام صرافی، نظام قدیم بانکداری ایران را تشکیل می داده است. لذا تا آغاز انقلاب صنعتی در اروپا، ایران به لحاظ تولید و صادرات صنایع دستی و منسوجات، با خارج روابط گسترده ای نداشت که مستلزم ایجاد موسسات مدیریتی پولی بوده باشد. صرافان تا پیش از تاسیس بانک در ایران ، علاوه بر معامله جواهرات و پول های خارجی، وظایفی نظیر نقل و انتقال پول و اعطای قرض در مقابل وثیقه را انجام می دادند.

مثلاً در ایران باستان و دوران حکومت هخامنشیان و ساسانیان، بانک داری به شیوۀ ساده آن، در انحصار شاهزادگان و عبادتگاهها بود. گسترش قلمروی فرمانروایی و لزوم سازمان بخشی به امور اقتصادی و مالی، باعث شد تا دولتها در شئونی که رونق بازرگانی و رواج پول و مسکوک را به همراه می آورد، به شیوه برخی اقوام دلال چون یهودان رو به بانکداری نهند. لذا بانک غیر دولتی موراشی در شهر نیپور گشایش یافت. بانکی که پول و کالاهای بازرگانی را قبول می نمود و برای کندن کاریز وام می داد. ضمناً در کار خرید و فروش آب برای کشاورزی و کارهای مربوط به صیادی و فراهم آوردن آبجو اقدام می نمود . به علاوه، با توجه به این که بخش اعظم ثروت جامعه در پرستشگاه ها تجمع يافته بود و كار وام دادن به عهده آنها بود. خادمان دين در ايران  ثروت هاي هنگفتي در دست داشتند چون: اموال منقول و غيرمنقول و درآمد حاصل از کار بر روی اراضی وقفی و..

در دوره اسلامی، سازمانهایی نظیر صراف خانه های اهواز یا شوش به دولت ها قرض می دادند. چنانکه دولت اسماعیلی مصر را صرافان اهواز با دادن اعتبارهای کلان بر سر کار آوردند. گرچه شرعاً وام دهندگان طلا حق نداشتند، از طلبکاران خود طلا عوض بگیرند، مبادا که ربا واقع شود. اما ربح پول سی درصد بود و این بهره یی بود که یهودیان هم مطالبه می کردند. صرافان پول کافی در اختیار داشتند و بسیاری از مردم از راه صرفه جویی، ثروت می اندوختند و به دستیاری صرافان مشغول تجارت می شدند. این نوع کسب و کار را مُکسب می نامیدند. رونق اقتصادی عهد صفویه باعث شد تا بازارها به سبب رابطه گستردۀ تجاری با دولت های اروپایی بسیار پر رونق شوند. تبدیل پول، یعنی صرافی، از مشاغل مهم این دوره محسوب می شد.و  به جهت رونق این حرفه در دربار ، فردی در منصب صراف باشی، ارزش مسکوکات را تشخیص می داد. صرافان هندی هم در بازار قیصریه به این شغل اشتغال داشتند. کمی بعد صرافان ثروتمند با باز نمودن حساب در بانکهای خارج از کشور، فعالیت بین المللی خود را آغاز کزدند.

اما سرانجام نوبت به تاسیس بانک به سبک غربی در ایران رسید. صراف ها به عنوان رابط تجار با جهان خارج و فروشنده برات داخله و خارجه به تنزیل پول، قبول مستمری و حقوق دیوانی، پرداخت وام به کسبه و زارعان و نیازمندان می پرداختند اما تخصیص کار و تخصص در یک رشته به خصوص تجاری و مالی وجود نداشت و محور اصلی فعالیت ها سودآوری آن بود. لذا در نیمه دوم قرن 19م، بسیاری از روشنفکران، تجار و سرمایه داران ایرانی به ضرورت تأسیس نظام بانکی جدید با سرمایه کلان و متمرکزتر برای به کارگیری در طرح­های وسیع­تر توسعه کشور واقف شدند. میرزا ملکم خان ناظم الدوله در کتابچه غیبیه  خود به شاه پیشنهاد بانکی با سرمایه اولیه یک میلیون تومان داد که سرمایه آن از فروش املاک خالصه سلطنتی تأمین شود. سپس در سال 1282 ق/ 1866 م، شاه با یک بانک فرانسوی برای تأسیس بانکی در تهران مذاکره کرد که هر دو بی نتیجه ماند. در نتیجه بانکهای خارجی وارد میدان شدند.

بعد از فعالیتهای اولیه بانك جدید شرقي در ایران، در سال 1306 ق/ 1889 م، به موجب یک امتياز نامه جديد، به یک تبعه انگلیس حق تأسيس بانك دولتي در ايران، به عنوان «بانك شاهنشاهي ايران» داده شد . این بانك در 9 فروردین 1269 ش / 31 مارس 1890 م، ساختمان بانک جدید شرقی را در تهران، باتمام اثاثیه آن به 000,20 لیره خریداری کرد. ابتدا در تهران، سپس در شهرهای اصفهان، بوشهر، تبریز، رشت، شیراز و مشهد شعباتی دایر کرد و به محض استقرار به عملیات گوناگون دست زد که تا آن زمان در صرافی ایران سابقه نداشت.

گرچه بانک شاهنشاهی و بعدا بانک استقراضی توسط انگلیس و روسیه راه اندازی شده بود ، اما در اواخر سال 1324 ق/1285 ش، نمایندگان مجلس شورای ملی نظامنامه ای 12 ماده ای، برای تاسیس بانک ملی تدوین و تنظیم کردند . اما تلاش­ هاي تخريبي بیگانگان باعث شد تا تأسيس بانك ایرانی معوق بماند. اما خوشبختانه در چهاردهم ارديبهشت ماه 1304 ش، نخستين بانك ايراني به نام بانك پهلوي قشون(بانک سپه بعدی) آغاز به كار كرد و مدتی بعد نیز در تاريخ 28 مرداد 1307 ش، اعلانيه تأسيس بانك ملي ایران منتشر گرديد و بانکهای ایرانی یکی پس از دیگری شروع به فعالیت کردند.

[ سه شنبه 20 فروردین1392 ] [ ] [ محسن ]

ببخش. بخشندگی از تو کم نمی کند بر تو می افزاید. کاش حس بخشندگی را می شد در آدمی نوآفرید.

[ یکشنبه 18 فروردین1392 ] [ ] [ محسن ]

سلام. عید شما فرخنده باد. امید که سالی نوآورانه را آغاز کرده باشید.

این شروع فصلی تازه است برای ارتباط من و دوستان دنیای مجازی ام.

فردا در انتظار ماست. روزی روشن و حالی فرح بخش انتظار ترا می کشد.

از این هفته در خدمت دوستان و خوانندگان هستم .

امید که از سال گذشته بهتر باشم.

[ شنبه 17 فروردین1392 ] [ ] [ محسن ]

این جور که بوش می آد ، ظاهرا از همین روزهای منتهی به آخر سال باید بساط مون رو تعطیل کنیم و برای چند وقتی ، کشوی وبلاگ  را ببندیم. خدا را شکر که اگر جزو مردمان جوامع در حال توسعه نشدیم، لااقل در کشوری زندگی می کنیم که مردمش به رفاه خود خیلی می رسند و بیشتر اوقات میرن به تعطیلی. خب راسشت رو هم بخواین آدم که نیامده این دنیا که همش کار کنه و زحمت بکشه. کمی !! هم تفریح و استراحت لازمه!

برای همین هم از همین حالا در مغازه وبلاگی خودمو می بندم و منم مثل بقیه اهالی این سرزمین اهورائی و ماورائی ، میرم به تعطیلات تا جون داشته باشم برای شروع سال اینده (که نمی دونم چن روزش تعطیله؟!)

خداحافظ تا سال دیگه

به همتون خوش بگذره

[ جمعه 25 اسفند1391 ] [ ] [ محسن ]

---جشن دیرینه نیاکانی مردمان سرزمینی ایران، در راه است. بایسته پنداشتم که برای خوانندگان این پایگاه، چند نوشتار در این زمینه نشانی دهم. امید که در هنگامه برپائی یسنها و شادکامیها ، مجالی یابند و بدین دفترها نگاهی بیاندازند و در فرجام به نگارنده درودی فرستند. ایدون باد.   

- نوروز جمشید : جواد سعید برومند

- تاریخ نوروز : عبدالعظیم رضائی

- نوروز ، جشن نوزائی آفرینش: علی بلوکباشی

- آداب و رسوم نوروز : رضا شعبانی

- نوروز، تاریخچه و مرجع شناسی : پرویز اذکائی

- اعیاد اسلامی و نوروز : اسدالله محمدی نیا

- جشنهای ایزدی : علینقی بهروزی

- فرهنگ جشنهای آریائی : جلال سیمائی

- کتابشناسی نوروز : نادر کریمیان سردشتی (میراث فرهنگی ، 1379)

[ پنجشنبه 24 اسفند1391 ] [ ] [ محسن ]

------من طرفدار تعریف از مرغ همسایه نیستم! فقط می خواهم بدانم چه ارتباطی بین اول شدن برخی دانشگاه های با ساختار داخلی آن وجود دارد. بدون این که به ملاکهای رتبه بندی این دانشگاه ها که معمولا تعداد مقالات علمی و کثرت امکانات و دیگر شاخص های علمی است ، کار زیادی داشته باشم. مطلبی رو که در مورد یک دانشگاه در کشور دشمن هست ، ارائه می کنم: قضاوت با شما.

دانشگاه هاروارد به عنوان رتبه نخست دانشگاه های دنیا ، یکی از قدیمی‌ترین نهادهای فرهنگی امریکا است که در سال 1636 میلادی، در منطقه کمبریج ایالت ماساچوست ساخته شد، این دانشگاه ابتدا کمبریج نام داشت ولی در سال 1638 میلادی که وزیر امور داخلی امریکا، جان هاروارد، در زمان مرگش نصف اموال خود را به ارزش 780 پوند به همراه 400 جلد کتاب به این دانشگاه اهدا کرد، نامش هاروارد شد

تربیت مشاهیر بزرگی مانند  هفت  تن از روسای جمهور ایالت متحده امریکا، یعنی جان آدامز، جان کوینسی آدامس، رادرفورد هیس، تئودور روزولت، فرانکلین روزولت، جان اف. کندی و باراک اوباما، نشان‌دهنده قدرت سیستم آموزشی این دانشگاه است. دانشگاهی که بیش از 20 هزار دانشجو و 12 هزار پرسنل آموزشی دارد. اما مهم ترین مسأله‌ای که دانشگاه هاروارد را در بین دوستداران و علاقمندان علم آموزی شاخص کرده و کسب کرسی آموزشی در این دانشگاه، آرزوی هر دانشجویی شده این است که تا سال 2006 بیش از 40 دانش آموخته دانشکده‌های هاروارد موفق به کسب جایزه نوبل شده‌اند. کسانی چون : ویلیام مورفی در زمینه پزشکی، رابرت وودوارد در شیمی، مایکل اسپنس در اقتصاد، سام هینی در ادبیات، توماس شلینگ در فیزیک، رالف بونچ و هنری کدبری در زمینه صلح و...، « زمانی که وارد دانشگاه هاروارد در امریکا شوید؛ این جمله به چشم شما می‌آید: «چون خداوند به سلامت ما را به سرزمین نیوانگلند رسانید، پس خانه‌های خود را ساختیم برای زندگانی، وسایلی برانگیختیم، جاهای مناسبی برای پرستش پروردگار بنا کردیم و یک دولت غیرنظامی پی افکندیم. پس در تلاش برآمدیم تا آرزوی دیگری که به دل داشتیم و به دنبال آن بودیم یعنی تعلیم و تربیت که خوشبختی از پی آن است را به‌دست آوریم، زیرا نمی‌خواستیم دیو بی‌سوادی در کلیساهای ما به جا ماند و کشیشان در تاریکی به سر برند»

اصولا دانشگاه هاروارد به شکل خصوصی، دانشجویانی را برای ارائه مدارک تحصیلی انتخاب و در مدت زمان مشخص آموزش می‌دهد. در هر ترم تحصیلی که در حدود 5ماه طول می‌کشد، هر دانشجو می‌تواند تنها 2 جلسه آموزشی را غیبت کند. چرا که مسئولان معتقدند اگر دانشجویی در کلاسهای درس حضور مستمر نداشته باشد، نمی‌تواند مطالب علمی را به‌طور کامل یاد بگیرد . استادان نیز همه‌روزه یک ساعت از زمان حضورشان در دانشگاه را به حل سوالات علمی دانشجویان اختصاص می‌دهند و هیچ دانشجویی نیست که فرصت دریافت پاسخ سوالاتش را پیدا نکند. شاید همین تعامل بسیار نزدیک دانشجویان و استادان است که زمینه آموزش مسائل علمی از شکل تئوری به‌صورت عملی را نیز برای دانشجویان فراهم کرده و دانشجویان، بسیاری از رئوس مطالب درسی را ابتدا در کلاس‌های آموزشی به‌صورت تئوری می‌آموزند و سپس در کارگاه‌های آموزشی به‌صورت فیزیکی و از نزدیک دوباره فرا می‌گیرند.

 کتابخانه دانشگاه هاروارد، قدیمی‌ترین مجموعه فرهنگی امریکا است که با بیش از 20 شعبه آموزشی در سراسر دنیا، عنوان بزرگ‌ترین کتابخانه جهان را از آن خود کرده است. در حال حاضر این کتابخانه بیش از 15 میلیون نسخه کتاب آموزشی، رساله دکترا و جزوات آموزشی در خود جای داده و روزانه پذیرای بیش از  5 هزار دانشجو از تمام رشته های تحصیلی علوم انسانی، طبیعی، دندان پزشکی، الهیات، آموزش و پرورش، حقوق، پزشکی و غیره است. همچنین تمام منابع مطالعاتی که در زمینه‌های شناسایی علوم رفتاری و اجتماعی مورد نیاز است در کتابخانه دانشگاه هاروارد پیدا می‌شود و علاقمندان فراگیری مطالب آموزشی دوره‌های خاورشناسی، روسیه‌شناسی و ... می‌توانند به صورت لحظه‌به‌لحظه تمام اطلاعات و مفاهیم آموزشی را چه به صورت مکتوب و چه به صورت اینترنتی مطالعه کنند. خدمات آموزشی دانشگاه هاروارد دارای 10 آکادمی اصلی است که فرصت علم آموزی را در بیش از 160 رشته تحصیلی فراهم کرده اند. آکادمی هنر و علوم وابسته، طراحی، الهیات ، تجارت، حقوق، پزشکی، دندان پزشکی، بهداشت، علوم سیاسی وتحصیلات تکمیلی. در تک تک این آکادمی‌ها بیش از 2هزار دانشجو مشغول به تحصیل هستند و تعدادی از دانشجویان دانشگاه‌های دیگر نیز در قالب علم آموزان مهمان به صورت روزانه از امکانات آموزشی این آکادمی‌ها استفاده می کنند.

نکته مطرح درباره دانشگاه هاروارد این است که بسیاری از دانشجویان دانشگاه هاروارد در رشته‌های مختلف ورزشی مانند فوتبال، واترپلو، دو، اسب سواری، قایق رانی، بسکتبال و والیبال نیز مدال آور بوده اند. به طوری‌که در 10 سال گذشته، دانشجویان این دانشگاه بیش از 36 مدال طلا در عرصه‌های ورزشی دنیا را از آن هاروارد کرده‌اند. نکته جالب دیگر این که ، امنیت دانشجویان دانشگاه هاروارد با کمک دانشجویان یا همان همیاران پلیس حفظ می‌شود. ماموران پلیس دانشگاه تمام مدت روز به وسیله دوچرخه در زمینی که بیش از 50 هکتار است، گشت‌زنی می‌کنند تا جلوی بروز کوچک‌ترین مسائل خطرساز برای دانشجویان سد شود. لذا دانشگاه هاروارد یکی از امن‌ترین دانشگاه‌های سراسر جهان شناخته شده که دانشجویان می‌توانند در تمام مدت شبانه‌روز نگران بروز کوچک‌ترین خطری در آن نباشند.

[ چهارشنبه 23 اسفند1391 ] [ ] [ محسن ]

این روزها زمستان بیداد  می کند. در همین شرائط است که انواع سرماخوردگی ها و عفونتهای ریوی به سراغ انسان می آید  تا او بداند که تابستان هم فصل خوبی است که نباید در آن از گرمی هوا غرولند کرد ! باید یادمان باشد که علت مرگ و انقراض نسلهای پیشتر سرما بوده است نه گرما و اصولاً موج سرما تعداد بیشتری از آدمها را می کشد تا موج گرما . خصوصا که اگر غول سرما لجش بگیرد و بر شدتش بیافزاید، منابع انرژی جوابگوی گرم کردن این همه خانه و 7 میلیارد آدم نیست!!

از این حرفها که بگذریم، برای رهایی از بیماریهای فصل سرد ، انواع قرصهای سرماخوردگی ، آنتی هیستامین ، چرک خشک کن و آمپول استفاده می شود . اما واقعیت آن است که با استفاده از این قرصها و آمپولها ، بدن مقاومتش را از دست می دهد و سلولهای آن فلج می شوند. لذا راه حل بهتر و کم ضررتر را در پیش باید گرفت. 

جالست بدانید که در آزمایشگاه های پزشکی برای کشت میکروب از پنج ماده استفاده می شود . یعنی میکروبها (قارچ، ویروس، باکتری) با خوردن این مواد رشد می کنند و تعدادشان چندین برابر می شود : موادی نظیر :
 1- تمام گوشتهای سفید و قرمز و فرآوره های لبنی 2- خون ( در قصابی ها هنگام چرخ کردن گوشت ، آن را نمی شویند . چون اگر گوشت شسته شود ، خوب چرخ نخواهد شد . پس خون بین بافتهای آن باقی می ماند ) 3- قند و شکر  4- کاکائو و شکلات 5- آگار یا همان ماده ای که در شیرینی پزی کاربرد دارد

حالا دقت کنید که اگر عفونتی در بدن ما باشد ، با استفاده کردن از این مواد ، عفونت یا همان جناب ویروس شروع به خوردن مواد می کند و بیماری درمان نمی گردد.

پس بر انسان عاقل و حرف گوش کن شرط است که :

 در هنگام مشخص شدن علائم اولیه سرما خوردگی ( احساس ضعف ، آب ریزش بینی و..) یک رژیم غذایی سه روزه بگیرد  و در این مدت شیر و پنیر ، گوشت ، تخم مرغ ، شکلات ، چای، قند و شکر ، بیسکویت و.. مصرف نکنید. به علاوه ،

1- صبحانه یک قاشق عسل را روی نان بمالید و بخورید .

2- در طی روز دو بار ( آب + عسل + لیمو ترش تازه ) میل کنید .

3- ناهار و شام سوپ بخورید . اما توجه داشته باشد که سوپ  را بدون گوشت تهیه نمایید .

4- در حد توان میوه های آبدار و مفید چون پرتقال و کیوی و .. بخورید. 

5- با آب نمک ، دهان و بینی خود را قبل از خوابیدن و بعد از بلند شدن از خواب غرغره کنید.

 * البته توصیه های دیگری هم در کار است که جنبه معنوی و یا تربیتی دارد که همه می دانیم .

امید که بیمار نشوید. اگر هم شدید قدر سلامتی را بدانید!

[ سه شنبه 22 اسفند1391 ] [ ] [ محسن ]

واژه ها و جملات ، تاثیر شگرفی روی ضمیر ناخودآگاه انسان دارند. این ضمیر بی آن که منظورمان را بداند، هر چه بگوییم خوب یا بد را برایمان خلق می کند. لذا لازم است برای دستیابی به موفقیت از کلمات مثبت و دارای انرژی مثبت استفاده کنیم. توجه کنید :
با این که مفهوم کلی عبارت « من بیمار نیستم» مثبت است؛ اما کلمه « بیمار» واژه منفی است. در نتیجه ، ضمیر ناخودآگاه که به منظور و مفهوم کاری ندارد، روی کلمات متمرکز می شود. یا به عنوان مثال در جمله « فراموش نکنی در هنگام برگشتن نان بخری» احتمال فراموشی بیشتر از زمانی است که می گوییم« یادت باشد که هنگام برگشتن نان بخری»، زیرا در حالت اول ناخودآگاه بر روی فراموشی تمرکز می کند و در حالت دوم بر روی به یاد ماندن. وقتی درباره چیزی واژه بد را به کار می بریم باید بدانیم در جهان چیز منفی و بدی وجود ندارد. وقتی چیزی بد تلقی می شود، در واقع به ما خبر نبودن خوبی می دهد. پس چه بهتر است که جملات بهتری بکار ببریم . هر گاه ذهنتان را از امواج منفی (افکار، کلام، عادات و...) تخلیه کنید آنگاه شاهد هجوم شادی و آرامش خواهید بود.

- به جای مواظب باش ، بگوییم : کمی دقت کن.
- به جای خسته نباشید ؛ بگوییم : خدا قوت
- به جای خدا بد نده ؛ بگوییم : خداوند سلامتی بده.
- به جای بد نیستم ؛ بگوییم: سپاس خدا را ، خوب هستم
- به جای فراموش نکنی ؛ بگوییم : یادت باشه
- به جای پدرم درآمد ؛ بگوییم :خیلی راحت نبود
- به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
- به جای ببخشید مزاحمتان شدم ؛ بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیارم گذاشتید متشکرم
- به جای گرفتارم ؛ بگوییم :‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
- به جای دروغ نگو ؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
- به جای قابل نداره ؛ بگوییم : هدیه برای شما باشد
- به جای تو زندگی شکست خورده ؛ بگوییم : آدم سرد و گرم چشیده ائی است
- به جای فقیر هستم ؛‌ بگوییم : ثروت کمی دارم
- به جای بدرد من نمی خورد ؛ بگوییم : مناسب من نیست
- به جای مشکل دارم ؛ بگوییم : مسئله دارم
- به جای جانم به لبم رسید ؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
- به جای مسئله ربطی به تو ندارد ؛ بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم
- به جای من مریض و غمگین نیستم ؛‌ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم
- به جای زشت است؛ بگوییم : قشنگ نیست
- به جای چرا اذیت می‌کنی؟؛ بگوییم : با این کار چه لذتی می‌بری؟
- به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم
-  به جای متنفرم؛ بگوییم : دوست ندارم
- به جای دشوار است؛ بگوییم : آسان نیست
- به جای جملاتی از جمله چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، ... بگوییم سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی

-----دوباره کمی دقت کنید. اگر  ما قدری لحنمان را عوض کنیم؛ چه گفتمان مهرآفرینی در دنیای کوچکمان حاکم خواهد شد  ..

[ دوشنبه 21 اسفند1391 ] [ ] [ محسن ]

به بهانه زادمرگ آن دانشور پرمایه و نژاده سختکوشی که در چنین روزی به خطا بر زمین فتاد و فنا شد.

در 8 مهر سال 1269 در تبریز به دنیا آمد و در 20 اسفند سال 1324 به دست جماعتی از طرفداران دین به قتل رسید . چون همه می پنداشتند که با دین ستیز دارد. اما چنین نبود . چون خود در کتابی با نام « در پیرامون اسلام » (ص 5 و 6 ) چنین ابراز عقیده کرده بود :

دین والاترین اندیشه هاست. دینداران باید چه در زمینه زندگانی و برخورداری از جهان، و چه درباره دانش و بینش، و چه از روی خوی و خیم ، برتری به بیدینان داشته باشند. چنان که در قرنهای نخست اسلام چنین می بوده . ولی مسلمانان امروز از هر باره پست اند و باورهای امروزی مسلمانی نه تنها مسلمانان را پیش نمی تواند برد ، از پیشرفت جلو نیز می گیرد و هر توده ای برای آن که پیش روند ناچار می گردند اسلام را به کنار گزارند. اما بنیادگزاریهای سیاسی اسلام؛ آن نیز به یک بار به هم خورده. امروز دیگر کشوری بنام کشور اسلام نیست. زیرا مسلمانان از هم جدا گردیده اند و هر تیره ای کشوری بنام تبار خود پدید آورده. مثلاً ترکها کشوری بنام تبار خود می دارند. ایرانیان جز بنام ایرانی گری نمی زیند. افغانان همین حال را می دارند. خود عربها گذشته از آن که بنام نژاد عرب می زیند،  نه بنام اسلام،  بیش از بیست یا سی فرمانروایی می دارند که هر یکی از دیگری جداست. در همان عراق یا مصر یا کویت یک جهود یا یک مسیحی عرب که از بومیانست، با دیگران هم میهن شمرده می شود. ولی اگر یک مسلمان ایرانی یا یک عرب فلسطینی در آنجا باشد بیگانه است. در همین ایران ارمنی و آسوری و زردشتی و جهود ، ایرانی بشمارند و با دیگران یکسان گرفته می شوند؛ ولی اگر یک مسلمان عرب از عراق و یا از مصر بیاید جز بیگانه شمرده نشود !

خلافت اسلامی از سالهاست بهم خورده، و آن روز که می بود جز مایه سر افکندگی نمی بود. زیرا مسلمانان از هندوستان و مراکش و دیگر جاها، با دستور دولتهای مسیحی اروپا، تفنگهای خود را برداشته بجنگ همان خلیفه رفتند. ما فراموش نکرده ایم که در جنگ جهانگیر گذشته که سلطان عثمانی عنوان خلافت میداشت، چون جنگ برخاست و عثمانیان نیز به آن درآمدند، اسلام آن اندازه هُنایش(عظمت) نم یداشت که مسلمانان هند و مراکش را از همدستی دشمنان باز دارد. ولی وارونه آن رخ داد، و دشمنان اسلام توانستند عربهای مسلمان را از خلیفه جدا گردانند و به دشمنی و جنگ با سپاه او وادارند. این می بود اندازه ناتوانی خلافت و بی ارجی آن، و به همین انگیزه بود که عثمانیان آن را برانداخته خود را رها گردانیدند. یگانگی همه مسلمانان، فرمانبری از خلیفه یا اولوالامر ، جنگ با بیدینان یا جهاد، سه پایه استوار اسلام می بود، و امروز هر سه این پایه ها افتاده و از میان رفته است. از اینجاست که می گوییم: از آن اسلام چیزی بجا نمانده است!

[ یکشنبه 20 اسفند1391 ] [ ] [ محسن ]

عکس ذیل ویلی برانت وزیر خارجه آلمان در سالهای میانه قرن 20 م ، را نشان می دهد که در برابر مجسمه یادبود کشته شدگان لهستان در ورشو زانو زده است. واقعیت آن است که در حالی که کشور لهستان در جنگ جهانی دوم، بالاترین آمار تلفات انسانی ناشی از دیوانه بازی یک آلمانی را داشت و بیش از 7 میلیون نفر توسط آلمانیهای نازی نازنین جان خود را از دست دادند ؛ در دسامبر 1970 یعنی 30 سال بعد ، آلمان وزیر خارجه اش، یعنی همین آقای ویلی برانت را به لهستان فرستاد تا دست دوستی به سوی لهستانیها دراز کند. او قرار بود در میدان مرکزی ورشو ، کنار مجسمه یادبود کشته شدگان جنگ جهانی دوم  سخنرانی کند.

در حالی که همه جهانیان منتظر بودند ببینند این آلمانی چگونه از کشورش اعاده حیثیت خواهد کرد و گناه پیشینانش را پاک خواهد کرد؛ سیاستمدار کهنه کار آلمانی حتی یک کلمه هم حرف نزد. به جای رفتن ِ پشت تریبون، با قدم های شمرده و آرام به طرف مجسمه یادبود شهدای جنگ رفت و در برابر آن زانو زد. و دقایقی بعد، در برابر چشمان حیرت زده خبرنگاران و حاضران، در سکوتی سنگین جایگاه را ترک کرد..

جالب است بدانید همین آقا یعنی ویلی برانت،  جایزه نوبل صلح 1971 را به خاطر این حرکت زیبا از آن خود کرد و مرد سال 1971 شد. و مهمتر آن که امروزه، یکی از میادین اصلی ِ ورشو به نام ویلی برانت است و نمای یادبودی از او، در حالی که زانو زده است، در وسط این میدان به چشم می خورد.!!!


[ شنبه 19 اسفند1391 ] [ ] [ محسن ]

می گویند برای داشتن یک زندگی خوب و آرامش بخش ، باید کارهای زیاید کرد . اما برخی هم می گویند :

1- اعداد و ارقام غیر ضروری رو دور بنداز . اعدادی چون شماره های سن و قد و وزن و خون و..  نگذار این ارقام ترا ناامید کنند. بگذاز دکترها راجع به آن نگران باشند. خب ، واسه همین است که به آنها پول ویزیت می دهی!

2-  دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت را برای خودت نگه دار . اما آدمهای بی حس و حال و افسرده را بریز توی سطل زباله !

3- دائم در حال یادگیری باش . سعی کن بیشتر راجع به دنیای مجازی و رایانه ، هنرهای دستی، و مسائل علمی مطلب یاد بگیری.

یادت باشه مغز بیکار پاتوق شیطانی به نام آلزایمر . ِ

4- از چیزهای ساده ،  لذت ببر . گاهی بو کردن یک شاخه گل هم می تونه منافذ پوست و مهمتر از همه ، مغزت را باز کنه!

5- اغلب بخند ، خنده های بلند و طولانی ، خنده به تنظیم ضربان قلب و تنفس بهتر کمک زیادی می کنه.

6- اطرافت را با آدمها و چیزهایی پر کن که دوستشان داری ، مثل دوستها و فامیل، یادگاری ، موسیقی ، گل ها و نقاشیها و...

7- سلامتیت را جشن بگیر و بهش اهمیت بده ! اگه سالمی، سعی کن تندرست باقی بمونی. لازم نیست کاری بکنی. همین که سالمی نشون میده که روش زندگیت تا حالا خوب بوده. اما اگر کمی نادرستی!! نگران نباش، یک دوست همراه و دانش پزشکی با توست!   

اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی

 

[ جمعه 18 اسفند1391 ] [ ] [ محسن ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

آرمان وبگاه تاریخنگار ،[که در 22 امرتات 1389 خورشیدی زاده شد] پیشکش نمودن داده های سودمند در قلمروی تاریخ و فرهنگ است و می کوشد تا راهنمای کوچکی برای دانشپژوهان پرسشگر کوشنده باشد. امید چنین باشد.
امکانات وب
دوستانی که می خواهند پیام بدهند :ایمیل من Genos1967@gmail.com ....................................... تماس با مدیر ..........................